گاه نويسه های من

امروز 


صفحه نخست
تماس با نویسنده
اضافه به علاقمندی ها
صفحه خانگی شود

صفحات وبلاگ
1 2

آرشیو وبلاگ

 

 

نویسندگان

(12) محمدرضا کلانترزاده
(1) حامد محرابی
(4) نيما آريا

آرشیو موضوعی
(14) مزخرفات روزمره
(3) مزخرفات فوتبالی

 

پیوندهای روزانه
تالار گفتمان
انجمن های آبیته
انجمن های آرین اسپورت



 

خبرنامه

:نام 
:ایمیل 

اضافه حذف

لینکستان وبلاگها
قالبساز

نظرسنجی وبلاگ

ساعت و تاریخ 

ارتباط آنلاین  
Yahoo Online Status Indicator

 

جستجوگر

 درا ين سايت

 

آمار بازديدها:
  


بازديد هاي امروز : 1
بازديد هاي ديروز : 6
بازديد هاي این ماه : 60
كل مطالب : 17
كل بازديد ها : 4996
ايجاد صفحه : 0.125 ثانیه

لوگوی من



درباره من


 

RSS

 

دوشنبه، 29 بهمن هزار و سیصد و هشتاد و شـش

استقلال برای نخستین بار با فیروز کریمی در آزادی پیروز شد + دانلود ویدئوی گل های

استقلال برای نخستین بار با فیروز کریمی در آزادی پیروز شد

اختصاصی آرین اسپورت - تیم فوتبال استقلال تهران موفق شد در چهارچوب هفته بیست و یکم از رقابت های لیگ برتر ایران برای اولین بار به همراه سرمربی جدید خود، پیروز کریمی طعم پیروزی را در ورزشگاه آزادی بچشد.

این دیدار که توسط البرز حاجی پور قضاوت شد در پایان با نتیجه 2-1 به سود استقلال تهران پایان یافت.
رامین محمد پور بازیکن تیم شیرین فراز در دقیقه 84 با دریافت کارت زرد دوم از داور مسابقه از زمین بازی اخراج شد.

ترکیب تیم استقلال تهران: وحید طالب لو، پژمان منتظری، مهدی امیر آبادی، بیژن کوشکی، اصغر نادعلی، سعید بیات، میثم منیعی(محمد نوازی)، مهرداد پولادی(علیرضا منصوریان)، امیدرضا روانخواه، فرهاد مجیدی(حمید شفیعی)، آرش برهانی

گلهای این دیدار:

استقلال تهران:
دقیقه 14: فرهاد مجیدی
دقیقه 51: سعید بیات

شیرین فراز کرمانشاه:
دقیقه 74: اصغر میکائیلی

برای دانلود و مشاهده کلیپ گل های این دیدار و همچنین حرکت رابونای محمد نوازی بر روی لینک زیر کلیک کنید:

http://www.ariensport.com/news/1640.html


   نظرات 24    

دوشنبه، 29 بهمن هزار و سیصد و هشتاد و شـش

اشتاهات داوری بر علیه استقلال
صحنه اول - گل صد در صد سالم فرهاد مجیدی

در این عکس خط قرمز روی خط اصلی دروازه کشیده شده است. با یک نگاه می توانید داخل دایره زرد رنگ را ببینید که توپ به صورت کامل و واضح وارد دروازه شده است. در این صحنه کمک داور در بهترین جای ممکن ایستاده بود، اما اینکه چرا این گل را مردود اعلام کرد کمی عجیب به نظر می رسد!



صحنه دوم - خطای پنالتی روی مهدی امیر آبادی

در این عکس مشاهده می کنید که مهدی امیر آبادی توپ را از مدافع حریف رد کرده است و با در اختیار داشتن فضایی باز و کامل به سمت دروازه حریف یورش می برد. با یک نگاه به داخل دایره های قرمز رنگ، فعالیت دست چپ مدافع سفید را می بینید. او با دست چپ به صورت کامل و واضح روی مهدی امیر آبادی خطا می کند. نکته جالب اینجاست که داور مسابقه به مهدی امیرآبادی به دلیل شیبه سازی کارت زرد داد تا این بازیکن برای حضور در مقابل سایپا ۳ اخطاره شود!



صحنه سوم - خطای پنالتی روی حمید شفیعی

در عکس زیر می بینید که توپ فاصله زیادی به مدافع روبروی حمید شفیعی دارد، اما پای راست این بازیکن به صورت کامل جلوی پای مهاجم استقلال قرار گرفته است. این خطا حتی از صحنه پنالتی روی امیرآبادی واضح تر است. لازم به توضیح است که مدافع خطاکار شیرین فراز پس از بازی در مورد این صحنه گفته است که روی شفیعی خطا کرده!



http://abieteh.com/nuke/modules.php?...ticle&sid=1363


شنبه، 5 آبان هزار و سیصد و هشتاد و شـش

روز سقوط فواره...

استقلال با آمدن مربی جوانی به نام امیر قلعه نوعی توانست مدارج ترقی را یك به یك طی كرده و به اوج برسد اما...

آب راكد استقلال با درایت این مربی جوان پس از یك فصل ناكامی به حركت درآمد و كم كم راه خود را به میان تیم های مدعی باز كرد و پس از 3 سال پیمودن این راه پر مشقت توانست بزرگترین عنوان داخلی یعنی قهرمانی لیگ برتر را كسب كند تا بار دیگر اشك شوق بر گونه های هزاران هزار هوادار عاشق جاری شود...

هواداران كه با دیدن این تیم رویای تجدید قهرمانی را در سر می پروراندند هرگز گمان نمی كردند فواره استقلال به اوج خود رسیده و از این پس باید شاهد سقوط تیم محبوبشان باشند....

طی یك تغییرات اساسی و دور از انتظار امیر قلعه نوعی مربی موفق باشگاه استقلال رهسپار تیم ملی شد تا این بار شاید بتواند در تیم ملی افتخاری دیگر كسب كند اما غافل بود از آینده تاریك استقلال....

مدیرعامل موفق استقلال محمدحسین قریب هم پس از اندكی از این تیم جدا شد تا صمد بماند حوضش! صمد مرفاوی كه تعصبش به استقلال راه در زمان بازیگری اش نشان داده بود این تیم بحران زده مدعی قهرمانی را بدون هیچ چشم داشتی پذیرفت و به هواداران این تیم قول قهرمانی مجدد داد. شاید خودش نیز می دانست كه راه قهرمانی از جاده استقلال نخواهد گذشت اما نا امید نبود و با آرامش كارش پی گرفت و با بضاعت كمش توانست نتایج قابل قبولی بگیرد و نگذارد دل این هزاران هوادار از غصه خون شود...

البته نباید از این نكته گذشت كه صمد مرد بازی های بزرگ نبود زیرا كه خود او هنوز برای مربی گری این تیم بزرگ كوچك بود... با تمام این اوصاف صبر كرد و تیم مدافع عنوان قهرمانی را مجددا به مدعی قهرمانی تبدیل كرد... اما چه سود كه تجربه نداشتن این بزرگ مربی كوچك او را به پایین كشید و طی سه هفته برزخی تیم صدرنشین پله های جدول را به پایین طی كرد تا به رتبه چهارم رسید و سوت لیگ برتر به صدا درآمد تا این بار جام آبی نارنجی شود....

لیگ با تمام خوبی ها بدی هایی كه داشت تمام شد و صمدی كه استقلال بدون بازیكن بدون مربی حذف شده از آسیا را تا سه هفته مانده به لیگ قهرمان كرده بود باید با این سمت وداع می كرد و جایش را برای كس دیگری می گذاشت...

حال به این مسائل حاشیه ای كه برخی بر آن دامن زدند كه آمدن مدیر عامل فعلی استقلال به این مجموعه از عوامل عدم قهرمانی استقلال بود كاری نداریم! فصل تمام شده بود باید فكر چاره می بود تا شاید فصل بعد این لشكر آبی بار دیگر فاتح جام شود....

علی فتح الله زاده خویی بار دیگر به مسند قدرت در باشگاه استقلال رسیده بود و كمتر هواداری از این اتفاق ناراضی بود. حاج اقای محبوب آبی ها باید مربی جدید را معرفی می كرد، هر روز نام كسی بر روی تیتر روزنامه ها بود، گاهی ایرانی و گاهی خارجی! اما چیزی كه مسلم بود صمد دیگر روی صندلی مربیگری استقلال نخواهد نشست، اما این پسر آبی دل هیچ مصاحبه ای نكرد و ارام تصمیم مدیریت استقلال را پذیرفت...

اكثرا از رسیدن فیروزخان كریمی به پست مربیگری استقلال صحبت می كردند و با توجه به پایان پذیرفتن قرارداد این مربی محبوب با برادر اهوازی استقلال این امر محتمل به نظز می رسید تا این كه اولین تیم بر پیكره استقلال نشست! "ناصر حجازی به استقلال بازگشت". شاید كمتر كسی فكر می كرد كه ممكن است روزی حجازی به استقلال با این عنوان برگردد چرا كه نتایج ضعیف او در تیم های قبلی اش همگان را به این باور رسانیده بود كه او دیگر نمی تواند! اما فتح الله زاده با قبول كردن این ریسك بزرگ تیم محبوب پایتخت را به دستان این كوچك مربی بزرگ سپرد...

باز هم به این مساله نمی پردازیم كه برخی اعتقاد داشتند مدیرعامل استقلال از روی اختلاف با مربی وقت تیم ملی دست به این معامله دو سر سوخت زده...

فتح الله زاده پس از معرفی مربی جدید به هواداران دست به خریدهای بی نقص زد كه صدای احسنت احسنت هواداران بلند بود همه خوشحال از شنیدن قراردادهایی كه یكی پس از دیگری به ثبت می رسید! به جای رسید كه مخالفان حجازی نیز به این تیم امیدوار شدند غافل از اینكه این فواره همچنان سقوط می كند....

هواداران برای دیدن تیم جدیدشان در فصل آینده بی صبری می كنند، دیدن استقلال كهكشانی همه را بی تاب كرده بود! راز موعود رسید....
استقلال در بازی اول مقابل هم نام اهوازی اش صف آرایی كرد و با یك برد تقریبا خوب آبی دلان را به خود امیدوار كرد كه ما می تونیم جام هفتم را آبی كنیم...

هفته ها یكی پس از دیگری می گذشت و وصف تمام آن روزهای تاریك در مقال نگنجد...
خورشید آسمان آبی ما افول می كرد و كور سوی امید استقلالی های عاشق هر كمرنگ تر از روز قبل بود...

آری این فواره دارد سقوط می كند...

شاید این سقوط مقدمه ای باشد برای رسیدن مجدد فواره استقلال به اوج....

-----

هر چی به ذهنم می رسید آوردم روی كاغذ...

ببخشید سرتون رو درد آوردم، دلم گرفته از اين آسمان ابري....


دوشنبه، 2 مهر هزار و سیصد و هشتاد و شـش

اندر مناقب بازگشايی مدارس!

مدرسه ها باز شده..! بعد سپری شدن یک سال آزگار باز هم مدرسه ها باز شده..! اتفاقی که از رخ دادن آن زمین و زمان شاکی اند..!!

نخست- دانش آموزان با کوله باری از غم بعد از ۳ ماه کیف کردن و عشق و صفا باز هم باید پای در دارالکتاب بگذارند و به این امید درس بخوانند تا شاید روزی دیگر درس نخوانند!! گرچه در تلویزیون چند کودک دروغگو را می آورند تا بگویند: " من خیلی خوشحالم که به مدرسه می روم! ما به مدرسه می رویم تا با سواد شویم!!" به خداوندی خدا دروغ می گویند..!!! خوب بیش از این به دانش به زور آموزان نمی پردازیم..!!

دوم- معلمین نیز پس از یک ماه خوردن حقوق بدون از زحمت از جیب دولت نباید از بازگشت به کلاس های درس و خوردن و گچ و دعوا با یک مشت بچه خرسند باشند! گرچه آنها نیز در پاسخ به سوال خبرنگاران خواهند گفت: "من از این که بار دیگر در خدمت کودکان این سرزمین هستم واقعا خوشحالم و یکایک آنها را مانند فرزندان خود دوست دارم!" به خدا این موجودات نیز دروغ می گویند..!!
امان از این جامعه دروغگو! استاد و شاگرد دروغگو..!! اعوذ بالله من ..؟!

سوم- رانندگان! جمعیت این قشر جامعه که با توجه به وضعیت بیکاری در کشورمان به حمدالله رو به رشد است نیز در روز بازگشایی مدارس عزادار است..! ۲۰ میلیون دانش آموز و دانشجو (من که فرق این ۲ تا رو هیچ وقت نفهمیدم!) در این روز عزیز! به خیابان سرازیر شده تا به کسب علم بروند و در نتیجه خیابان های پایتخت بدل به پارکینگ می شوند و ماندن رانندگان عزیز در پارکینگ همان و سوختن سهیمه بنزین نیز همان..! این قشر دروغ نمی گویند! فحش می دهند!!

چهارم- کارمندان. این بندگان خدا با حقوقی نامکفی با چندین سر نان خور باید به فکر پول کتاب و دفتر و مدرسه که باشد جدا! خرج و ادا و اطفار بچه هایش که حسنقلی زاده فلان دارد و من ندارم! جدا!! بیچاره ها..!

پنجم- دولت و ریاست جمهور و بزرگان کشور! با باز شدن دانشگاه ها و مدارس جو سیاسی داغ شده و گروه های اپوزسیون داخل و خارج فعالیت های خود را شروع کرده و چوب لای چرخ دولت می گذارند...!!

عزای عمومی اعلام کنید این روز را کسی دل خوشی از این روز ندارد...!!!

محمدرضا کلانترزاده


   نظرات 10    

پنجشنبه، 15 شهریور هزار و سیصد و هشتاد و شـش

يانگوم يا نرگس..؟!!

این مطلب رو در یکی از وبلاگ ها دیدم گفتم برای شما دوستان هم بذارم چون به نظر جالب میومد...
یانگوم را خدا عزت داد...
شوخی نمی کنم. شما تصور کنید یک بانوی باهوش، فرهیخته، سخت کوش، شجاع و کاردرست از قصر تبعید شده باشد، بارها مورد آزار و اذیت و توطئه قرار گرفته باشد، چندین بار تا پرتگاه مرگ رفته باشد و مورد غضب پادشاه و ملکه قرار گرفته باشد آن وقت از همه این آزمایش ها و امتحانات الهی سربلند بیرون بیاید و دست آخر به جایگاه اولیه خود نیز برسد!

این یعنی چه؟

یعنی خداوند همواره با انسان های خوب است و یانگوم عزیز ما نیز از این قاعده مستثنی نخواهد بود.

یعنی می توان با داشتن یک ذهن پویا، اراده قوی، شجاعت و پشتکار، درست مثل یانگوم، در نهایت پیروز شد و شایستگی خود را ثابت نمود.

یعنی یک عالمه درس برای زندگی من و شما و میلیونها مخاطب ایرانی ...

جواهری در تلویزیون!

حالا برگردیم به دستپخت کارگردانان پولدار و صد البته خلاق و پر مخاطب وطنی!

نرگس با شوکت سر جنگ دارد. آبجی نرگس عروس شوکت است. نسرین از بهروز خوشش می آید. بهروز از پدرش بدش می آید. شوکت تجدید فراش کرده است. بهروز با دختر عمویش در ایتالیا روی هم ریخته، دارد ایدز می گیرد. نسرین از خانه فرار کرده. نرگس هم یک خواستگار سمج دارد. من و شما هم این ماجرا را دنبال می کنیم.

کارگردان خلاق ایرانی میلیونها تومان پول بابت دستمزد ساخت نرگس می گیرد و ما نود شب شاهد خاله خانباجی بازی ها و دعواهای دختر و پسری و زن و شوهری یک سری آدم مریض و سالم هستیم...

هزاران کیلومتر آنطرف تر، کارگردان چشم بادامی صرفا با استفاده از مسائل ساده ی آشپزی و پزشکی، در یک لوکیشن محدود در یک قصر، مفاهیم زیبایی چون گذشت، پشتکار، تلاش، هوشمندی و تدبیر را به تصویر می کشد و چشم میلیونها بیننده را به تلویزیون میخ می کند.

اما در کشور عزیز ما، با سابقه هزاران سال تمدن و فرهنگ، با صدها خاندان و سلسله پادشاهی، با میلیونها خط شعر و کتاب و فکر، کارگردانان بدنبال ازدواج و دعواهای بی ارزش خانوادگی هستند. بسیاری از سریالهای تلویزیونی پر شده اند از خواستگاری و بله برون و طلاق و ازدواج و غیره...

اینطور نیست؟

به نقل از: http://reza-tehran.blogfa.com


   نظرات 7    

شنبه، 10 شهریور هزار و سیصد و هشتاد و شـش

سوتی در فیلم چپ دست

در فیلم چپ دست و در اواخر نمایشنامه، زمانی که سناریو به اوج احساس و عاطفه می رسه، دیالوگ کوتاهی بین سامی (حمید گودرزی) و سارا (لیلا اوتادی) صورت می گیره که در واقع سعی می کنن دلیل انتخاب اسم چپ دست رو به بینندگان این فیلم توضیح بدن:

سامی: اگه گفتی کِی فهمیدم بین ما پله، نه دیوار؟
سارا:  کِی؟
سامی:  دقیقا همون موقعی که فهمیدم تو چپ دستی... 
سارا: چه ربطی داره؟
سامی: خب... برای اینکه منم چپ دستم! چپ دستا بیشتر به قلبشون گوش می کنن تا مغزشون. چون فاصله دست چپ تا قلب کمتر از مغزه. جالبه نه؟
سارا: آره

بله واقعا جالبه... چون دوستانی که این فیلم رو از اول دیده باشن، به خوبی می دونن که در ابتدای داستان وقتی که سارا از سامی می خواد تا یک بار دیگه صورتش رو طراحی کنه، سامی با دست راست این کارو انجام میده...!

آیا این کار سختیه در شرایطی که به واسطه اسم فیلمنامه، تمام معنی و مفهموم فیلم در چپ دست بودن نقش اول داستان معنی میده، از وی بخواییم که با دست چپ تظاهر به طراحی کنه؟

نیما آریا


   نظرات 2    

یکشنبه، 4 شهریور هزار و سیصد و هشتاد و شـش

سلام

سلام به همه

با تشکر از آقای دکتر برای اینکه به من حال داد و ازمن دعوت کرد تا بیام و نوشتن رو دوباره شروع کنم

  حامد محرابی هستم یا همون سر ایوان زامورانوی معروف

فعلآ همینا کافیه اینارو گفتم تا از این نیما کم نیارم


   نظرات 3    

شنبه، 3 شهریور هزار و سیصد و هشتاد و شـش

چارخونه!!!

امروز صبح بالاخره رفتيم سر لوكيشن چارخونه! ديشب آقاي مهین دوست (همون قاتله توي راه بي پايان! و برادر خاك دوست توي شركت در چارخونه ) زنگ زد كه بياين ناهار در خدمت باشيم! ما هم رفتيم ببينيم چه خبره..!!

همراه خانواده رفتيم اونجا پارك كرديم و پياده شديم و همين آقاي مهین دوست (برادر يعني همون خاك دوست! ) سوييچ رو گرفت تا ماشين رو يه جايي جا بده..! بعد ما رفتيم تو كه آقاي مهین دوست (همون قاتله..! ) همراه ما اومد تا جاهاي مختلف رو نشون بده! اول رفتيم واحد شكوه كه اتاق هاي پشتش همون شركت هم بود..! خيلي جالب بود.. بعد رفتيم واحدي كه شبه توش زندگي مي كنه و بعد هم رفتيم طبقه بالا. اول رفتيم واحد رعنا و چهارشنبه كه عكس هاي چهارشنبه هم روي ديوار بود!! اتاق هاي پشتي اونجا هم مخصوص گريم و لباس بازيگرها بود..! بعد رفتيم واحد پرستو و فرزاد كه در آشپزخونه انجا داشتن قسمت بعدي رو تدوين مي كردن كه تا جايي كه من ديدم منصور جمالي و دو تا داماداش عين لات ها شده بودن و تو حياط داشتن با چند نفر لات ديگه حرف مي زدن..!

بعد رفتيم به يكي از اتاق هاي همون واحد نشستيم و برامون چايي آوردن (همون آقا افغانيه كه تو فيلم تو كافي شاپه!! )
همين طور كه نشسته بوديم سروش صحت (عجب قيافه خفني درست كرده بود براي خودش! ) همين طور صحبت كرديم متوجه شديم تا الان 41 قسمت پخش شده و به علت استقبال مردم مي خوان تا محرم ادامه بدن براي همين هم مي خوان قرارداد رو تمديد كنن (20 شهريور قرارداد به پايان مي رسه! ) و توافق شد كه ادامه بدن!

بعدش رفتيم توي زيرزمين كه هم زندان (زندان نماز خونه هم بود!) اونجاست هم كافي شاپ! اونجا آشپزي هم مي كردن آشپزشون همون آقاي ملاچيچ مربي تيم صنعت مرغ و تخم مرغ بود..!! محمد شيري هم نشسته بود كنار آشپز و اينا داشت باشون گپ مي زد..! با اون ها هم سلام و عليكي كرديم و راهي "كافه چارخونه شديم..!" خيلي جالب بود يه اتاق رو تبديل كرده بودن به كافي شاپ!! واقعا عين كافي شاپ بود همه چي مي فروختن!! بعد رفتيم نشستيم دور يكي از ميزها، اندكي بعد سيد جواد رضويان اومد خداييش خيلي باهاش حال كردم اصلا خودش رو نمي گرفت اومد با ما روبوسي كرد و نشست كنارمون (اتفاقا نشست كنار من!! عجب عقدهه اي هستم من!! ) و بگو بخند!! كه آره اينجا به ما ها چيز مي فروشن تازه گرون هم مي دن! بعد مي گن عيبي نداره پولش برمي گرده خواستم 100 سال برنگرده تو پروژه!! بعد همون آقاي مسئول كافي شاپ برامون سوپ آورد كه آقاي رضويان گفت اين جا غذاهاش هيچ تعريفي نداره بهترين چيزش همين سوپه! فكر نكنيد ما اينجا غذاي خوب مي خوريم..!! يك نكته جالب هم اين بود كه هر كسي ليوان مخصوص خودش رو داشت و اسمش رو روش خيلي خوشگل نوشته بودن..!! بعد همين طور با آقاي رضويان و مهین دوست صحبت مي كرديم كه ناهار هم اومد..! باقالي پلو با مرغ بود كه اتفاقا خوشمزه هم بود و نشون داد دست پخت مربي تيم صنعت مرغ و تخم مرغ بد نيست..! مشغول خوردن بوديم كه بهنوش بختياري و فلامك جنيدي هم براي صرف ناهار وارد شدند و رفتن يه گوشه نشستن كه بعد بهنوش بختياري اومد با اون هم يك سلام عليك مختصري كرديم..! در پايان هم از همه خداحافظي كرديم راه افتاديم كه بريم رفتيم بيرون ديديم ماشين ما رو آوردن تو حياط! بعد يكي داد زد همه ساك يك دو سه حركت! البته فيلم برداري نبود ! داشتن صداي يكي رو ضبط مي كردن كه داد مي زد: "آهاي منصور من كه مي دونم خانم ها پشت فرمون بودن اما من با زن جماعت طرف نمي شم و...!!!" يه چيزي تو اين مايه ها مي گفت! بعد كه تموم شد جواد رضويان اومد دوباره روبوسي كرد و خداحافظي گرمي كرد! (چقدر اين موجود دوست داشتنيه!
من نشستم ماشين رو آوردم بيرون ولي بابام پياده ام كرد خودش نشست..!!
بعد از خداحافظي مجدد گاز داديم رفتيم خونه خودمون..!!

راستي بقيه هنرپيشه ها مثل رضا شفيعي جم و... بعد از ظه مي اومدن كه ديگه ما رفتيم..! خيلي خوشم اومد دوست دارم بازم برم..!!

خوب ديگه اين خاطره امروز من بود كه چون تا حالا سر صحنه نرفته بودم خيلي برام جالب بود..!
ببخشيد اگر مثل نديد بديد ها رفتار كردم..!!


   نظرات 5    

پنجشنبه، 1 شهریور هزار و سیصد و هشتاد و شـش


تحلیل فنی بازی استقلال و ملوان:

تا تلویزیون رو روشن کردم، استقلال یک گل دریافت کرد که بعدا فهمیدم گل دوم بوده و ۲ دقیقه بعد داور سوت پایان مسابقه رو به صدا در آورد!

میدونم که بحث خیلی فنی شد و هضم این مطلب برای بسیاری از دوستان امکان پذیر نیست... شاید الان خیلی هاتون دارید هنوز به کلمه اول این ارسال فکر می کنید!

ضمنا دکتر جان نگران نباش، می دونم اینجا نباید زیاد فنی نوشت، اما خب گاهی اوقات لازمه که آدم اطلاعاتشو در اختیار دوستان نابابش قرار بده تا اونها نیز از این موارد سو استفاده کنن و در آینده به فرزندان خود آموزش بدن!

با تشکر، نیما آریا


   نظرات 2    

سه شنبه، 30 مرداد هزار و سیصد و هشتاد و شـش


تحلیل بازی استقلال تهران و اهواز:

از همون ابتدای مسابقه نکته ای که توی ذوق می زد کاپیتانی نوازی بود که معلوم بود به خاطر پارتی بازی و روابط خوبش با ناصر خان بازوبند رو بر دست بسته...
متاسفانه استقلال در روز جمعه از جناح راست خیلی ضربه خورد... هر 2 گل اهوازیا از جناح چپ خودشون، یعنی جناح راست ما و جایی که نوازی بازی می کرد شروع شد و در عمق سانجان به اونا اجازه نفس کشیدن نداد...
من با دوستانی که میگن نوازی روی 2 گل تاثیر مستقیم داشت نه تنها مخالفم، بلکه نظرم هم با نظر اونا مخالفه...
اصلا کی گفته نوازی توپ رو سانتر کرد؟؟ تازه پاشم به توپ نخورد، بلکه توپ به پاش خورد!
عمه کتی من بهتر از نوازی سانتر می کنه! بعداز سانتراش برنگشت و به همین خاطر 2 تا گل خوردیم! پشتش اوتوبان بود آقا، اتوبان! واقعا ناصر خان باید بیشتر از امیر آبادی استفاده کنه... چون در هنگام حمله مثل بکهامه و در هنگام دفاع با کاناوارو مو نمیزنه این امیر آبادی!
در پایان هم باید بگم که پشت نوازی خالی بود و جناح راست استقلال اوتوبان!

با تشکر، نیما آریا


   نظرات 7    

لینک باکس